حدیث، شعر و فضائل اهل بیت علیهم السلام

✅ اشعار مذهبی
✅ نشر معارف و احادیث اهل بیت
✅ فضایل اهل بیت از کتب اهل خلاف
✅ تقویم شیعه

کانال تلگرام:
http://telegram.me/Hadis_Sher_Fazael

آخرین نظرات

۴۳۹ مطلب با موضوع «معارف و احادیث اهل بیت» ثبت شده است


تنها راه رسیدن به توحید معصومین می‌باشند


ثقة الاسلام کلینی رضوان الله علیه روایت کرده است:


۱۰- محمد بن أبي عبد الله رفعه، عن يونس بن عبد الرحمن، قال: قلت لأبي الحسن الأول عليه السلام: بما أوحد الله؟ فقال: يا يونس لا تكونن مبتدعا، من نظر برأيه هلك، ومن ترك أهل بيت نبيه صلى الله عليه وآله ضل، ومن ترك كتاب الله وقول نبيه كفر.


یونس بن عبد الرحمن گوید: به امام کاظم علیه‏ السلام عرض کردم توحید الهی را چگونه بیابم؟ فرمودند: در علم توحید و خداشناسى بدعت‏گذار مباش و در این راه با پاى خود گام مزن، هر کس بر اساس نظر خویش بنگرد هلاک خواهد شد، و هر کس اهل بیت پیامبرش را واگذارد گمراه خواهد شد، و هر کس کتاب خدا و گفتار رسولش را وانهد کافر خواهد شد.


الکافی، تألیف ثقة الاسلام کلینی، چاپ دار الکتب الاسلامیة، جلد ‏۱، صفحه ۵۶

  • مصطفی جمشیدی


تفویض و واگذاری امر دین به پیغمبر و اهل بیت علیهم السلام


ثقة الاسلام کلینی رضوان الله علیه روایت کرده است:


محمد بن يحيى، عن أحمد بن أبي زاهر، عن علي بن إسماعيل، عن صفوان ابن يحيى، عن عصام بن حميد، عن أبي إسحاق النحوي قال: دخلت على أبي عبد الله عليه السلام فسمعته يقول: إن الله    عز وجل أدب نبيه على محبته فقال: " وإنك لعلى خلق عظيم " ثم فوض إليه فقال عز وجل: " وما آتاكم الرسول فخذوه وما نهاكم عنه فانتهوا  " وقال عز وجل: " من يطع الرسول فقد أطاع الله " قال: ثم قال وإن نبي الله فوض إلى علي وائتمنه فسلمتم وجحد الناس فوالله لنحبكم أن تقولوا إذا قلنا وأن تصمتوا إذا صمتنا ونحن فيما بينكم وبين الله عز وجل، ما جعل الله لاحد خيرا في خلاف أمرنا.


ابو اسحاق نحوی می‌گوید: بر امام صادق علیه السلام وارد شدم و شنیدم که می‌فرمود: خدای عز و جل پیغمبرش را به محبت خود تربیت کرد و سپس فرمود: «تو دارای خلق عظیمی هستی»، آنگاه به او واگذار کرد و فرمود: «هر چه را پیغمبر برای شما آورد بگیرید و از هر چه منعتان کند باز ایستید» و باز فرمود: «هر کس از رسول خدا اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است»؛ سپس حضرت صادق علیه السلام فرمودند: پیغمبر خدا کار را به علی واگذار کرد و او را امین شمرد، شما (شیعیان) تسلیم شدید و آن مردم (عمریه و بقیه فرقه‌ها) انکار کردند، به خدا ما شما را دوست داریم که هرگاه بگوئیم بگویید، و هرگاه سکوت کنیم سکوت کنید، و ما واسطه میان شما و خدای عز و جل هستیم، خدا برای هیچ کس در مخالفت امر ما خیری قرار نداده است.


الکافی، تألیف ثقة الاسلام کلینی، جلد ۱، صفحه ۲۶۵، حدیث ١، چاپ دار الکتب الاسلامیة

  • مصطفی جمشیدی

حضرت بقیة الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ فرمودند:


... أن زكريا سأل ربه أن يعلمه أسماء الخمسة ، فأهبط عليه جبرئيل فعلمه إياها فكان زكريا إذا ذكر محمدا وعليا وفاطمة والحسن سري عنه همه وانجلى كربه ، وإذا ذكر [ اسم ] الحسين خنقته العبرة ووقعت عليه البهرة.


حضرت زکریا علیه السلام از خدا خواست تا نام «پنج تن» را به او بیاموزد، پس جبرئیل را بر او نازل کرد، و آموخت. پس آن هنگامی که نام محمد و علی و فاطمه و حسن را یادآور می‌شد غم و اندوه از او برطرف می‌شد ولی هنگامی که امام حسین را به یاد می‌آورد گریه گلویش را می‌فشرد و نفس‌هایش به شماره می‌افتاد ...


ﺑﺤﺎﺭ ﺍﻟﺎﻧﻮﺍﺭ، تألیف علامه مجلسی رضوان الله علیه، جلد ۵۲، صفحه ۸۴


السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین علیه السلام

  • مصطفی جمشیدی

معجزه امام هادی علیه السلام و اسلام آوردن مسیحی


روى الطبري الشیعي رحمه الله: ٣٨٢ / ١٥ - وحدثني أبو عبد الله القمي، قال: حدثني ابن عياش، قال: حدثني أبو الحسين محمد بن إسماعيل بن أحمد الفهقلي الكاتب بسر من رأى سنة ثمان وثلاثين وثلاثمائة، قال: حدثني أبي قال: كنت بسر من رأى أسير في درب الحصاء فرأيت يزداد النصراني تلميذ بختيشوع وهو منصرف من دار موسى بن بغا، فسايرني وأفضى بنا الحديث إلى أن قال لي: أترى هذا الجدار، تدري من صاحبه ؟ قلت: ومن صاحبه ؟ قال: هذا الفتى العلوي الحجازي. يعني علي بن محمد بن الرضا عليه السلام وكنا نسير في فناء داره، قلت ليزداد: نعم فما شأنه ؟ قال: إن كان مخلوق يعلم الغيب فهو. قلت: وكيف ذلك ؟ قال: اخبرك عنه بأعجوبة لن تسمع بمثلها أبدا، ولا غيرك من الناس، ولكن لي الله عليك كفيل وراع أنك لا تحدث به عني أحدا، فإني رجل طبيب ولي معيشة أرعاها عند هذا السلطان. و بلغني أن الخليفة استقدمه من الحجاز فرقا منه لئلا ينصرف إليه وجوه الناس، فيخرج هذا الامر عنهم. يعني بني العباس. قلت: لك علي ذلك، فحدثني به وليس عليك بأس، إنما أنت رجل نصراني، لا يتهمك أحد فيما تحدث به عن هؤلاء القوم، وقد ضمنت لك الكتمان. قال: نعم، اعلمك أني لقيته منذ أيام وهو على فرس أدهم، وعليه ثياب سود، وعمامة سوداء، وهو أسود اللون، فلما بصرت به وقفت إعظاما له - لا وحق المسيح، ما خرجت من فمي إلى أحد من الناس - وقلت في نفسي: ثياب سود، ودابة سوداء، ورجل اسود، سواد في سواد في سواد، فلما بلغ إلي وأحد النظر قال: قلبك أسود مما ترى عيناك من سواد في سواد في سواد. قال أبي رحمه الله: قلت له: أجل فلا تحدث به أحدا، فما صنعت ؟ وما قلت له ؟ قال: سقط في يدي فلم أجد جوابا. قلت له: أفما ابيض قلبك لما شاهدت ؟ قال: الله أعلم. قال أبي: فلما اعتل يزداد بعث إلي فحضرت عنده، فقال: إن قلبي قد ابيض بعد سواده، وأنا أشهد أن لا إله إلا الله، وأن محمدا رسول الله، وأن علي بن محمد حجة الله على خلقه وناموسه الاعلم، ثم مات في مرضه ذلك، وحضرت الصلاة عليه، رحمه الله.


طبرى شیعی ‏رحمه الله در کتاب «دلائل الامامة» از محمد بن اسماعیل نهلى و او از پدرش نقل کرده است که گفت: من در سامراء اسیر بودم روزى یزداد مسیحی شاگرد بختیشوع را دیدم که از خانه موسى بن بغا بر می‌گشت، او همراه من به راه افتاد و باهم گفتگو می‌کردیم تا به محلی رسیدیم، با دست اشاره کرد و گفت: آیا این دیوار را می‌بینی؟ آیا می‌دانى صاحب این خانه کیست؟ گفتم: خودت بگو صاحب آن چه کسی است؟ جواب داد: جوانی علوی و اهل حجاز است که علی بن محمد نام دارد و ما اکنون اطراف خانه‌‏اش راه می‌رویم. به یزداد گفتم: راجع به او چه می‌دانی؟ گفت: اگر کسی در عالم از غیب و پنهانی خبر داشته باشد او است. گفتم: از کجا می‌دانی و چگونه این مطلب را می‌گویی؟ گفت: قضیه عجیبی از او برایت تعریف می‌کنم که مثل آن را تو و دیگران نشنیده‌اید ولی خدا را وکیل و حاکم قرار می‌دهم که آن را از طرف من برای هیچ کس نقل نکنی، زیرا من طبیب هستم و خرجی زندگى من از طریق سلطان تأمین می‌شود، و شنیده‌ام که خلیفه او را از روى دشمنى از حجاز به اینجا کشانیده است که مردم به او روی نیاورند و گرد او جمع نشوند و در نتیجه سلطنت او از بین ایشان یعنى فرزندان عباس خارج نشود. گفتم: قول می‌دهم و خدا را ضامن می‌گیرم که آن را براى کسی نقل نکنم، قصه‌ات را بگو و ترسی به خود راه نده، چون تو یک نفر نصرانی هستی و نسبت به آنچه از این خانواده تعریف کنی کسی تو را متهم نمی‌کند، و مطمئن باش که من آن را کتمان خواهم کرد. گفت: بلی قضیه آن است که روزى او را ملاقات کردم در حالی که بر اسب سیاهى سوار شده بود، لباس سیاهی به تن و عمامه سیاهی بر سر گذاشته بود، چهره خود ایشان هم مایل به سیاهی شده بود، همینکه چشمم به ایشان افتاد به احترام او ایستادم، و با خود بدون آنکه از دهان من مطلبی خارج شود و کسی از من حرفی بشنود، به حق حضرت مسیح علیه السلام فقط در ضمیر خود گذراندم که گفتم: لباس او سیاه، عمامه او سیاه، مرکب او سیاه، و خودش سیاه، سیاهی در سیاهی در سیاهی. همین که به من رسید به تندی به من نگاهی کرد و فرمود: قلب تو سیاه‏‌تر است از آنچه چشمان تو مشاهده کرد که سیاهی در سیاهی در سیاهی گفتی.

اسماعیل (راوی) گفت: به او گفتم: بعد از آن چه کردی و به او چه جواب دادی؟ گفت: از شنیدن کلام آن حضرت متحیر و سرگردان در جای خود بی‌حرکت ماندم و نتوانستم هیچگونه پاسخی دهم. به او گفتم: آیا قلبت از مشاهده این معجزه و کرامت، نورانی و سفید نشد؟ جواب داد: خدا می‌داند.

اسماعیل در دنباله داستان گفت: هنگامى که یزداد مریض و ناتوان گردید کسی را به سوی من فرستاد، و من نزد او حاضر شدم، به من گفت: بدان قلب من بعد از آن تاریکی و سیاهی که داشت به برکت امام هادی علیه السلام روشن و سفید گردید و اکنون شهادت می‌‏دهم که خدایی جز خداوند یکتا نیست و محمد صلی الله علیه و آله فرستاده او است، و حضرت علی بن محمد علیهما السلام حجت خداوند بر بندگانش و ناموس بزرگ پروردگار است. سپس در همان بیماری دنیا را وداع گفت، و من در نمازی که بر او خواندند شرکت کردم؛ رحمت خدا بر او باد.


دلائل الامامة، تألیف طبری شیعی، صفحه ۴۱۸-۴۲۰


  • ۰ نظر
  • ۰۶ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۴۹
  • مصطفی جمشیدی

بیست حدیث کوتاه و جملات قصار از امیر المومنین علیه السلام در کتاب غرر الحکم تالیف مرحوم عبد الواحد آمدی (۱۷)


(٣٢١) التَوْفِيقُ مِفْتٰاحُ الرِّفْقِ

توفیق، کلید مهربانی است.


(٣٢٢) الحَيٰاءُ يَمْنَعُ رِزْقَ

شرم (بی‌جرئتی)، مانع روزی است.


(٣٢٣) الصِّدْقُ لِسٰانُ الحَقِّ

راستی، زبان حقیقت است.


(٣٢٤) البٰاطِلُ مُضٰادُّ الحَقِّ

باطل، دشمن حقیقت است.


(٣٢٥) الحِلْمُ زَيْنُ الخُلْقِ

بردباری، زیور خوشخویی است.


(٣٢٦) الخِيٰانَتُ أَخوُ الكِذْبِ

خیانت، برادرِ دروغ است.


(٣٢٧) الحِرْصُ مَطيَّةُ التَّعَبِ

آزمندی، مرکب رنج است.


(٣٢٨) الرَّغْبَةُ مِفْتٰاحُ النَّصَبِ

آرزو، کلید رنج‌ها است.


(٣٢٩) الَّظَفَرُ شٰافِعُ المُذْنِبِ

پیروزی، شفیع گنهکار است.


(٣٣٠) الخَرَسُ خَيْرٌ مِنَ الكِذبِ

لال بودن، بهتر از دروغ گفتن است.


(٣٣١) العِلْمُ زَيْنُ الحَسَبِ

دانش، زيور نیک‌نهادی است.


(٣٣٢) الأَدَبُ أَفْضَلُ حَسَبٍ

ادب، برترین پاک‌گوهری است.


(٣٣٣) المَوَدَّةُ أقْرَبُ نَسَبٍ

دوستی، نزدیک‌ترين خویشاوندی است.


(٣٣٤) الصَّدَقَةُ أَفْضَلُ القَرَبِ

صدقه، برترین نزدیکی [به خدا)] است.


(٣٣٥) النّٰاسُ أَعْدٰاءُ مٰا جَهِلوُا

مردم بدان چه نادانند دشمن‌اند.


(٣٣٦) النّٰاسُ بِخَيْرٍ مٰا تَوٰافَقُوا

مردم چون باهم باشند در آسایش‌اند.


(٣٣٧) الوَفَٰآءُ سَجِيَّةُ الكِرٰامِ

وفای به عهد، روش نيکان است.


(٣٣٨) الغَدْرُ شِيمَةُ اللِّئٰامِ

بی‌وفایی، روش فرومایگان است.


(٣٣٩) الأَعْمٰالُ ثِمٰارُ النِّيّٰاتِ

رفتارها، نتیجه‌های تصمیم‌اند.


(٣٤٠) الصَّدَقَةُ أفْضَلُ الحَسَنٰات

صدقه، برترین خوبی‌ها است.

  • ۰ نظر
  • ۰۲ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۵۶
  • مصطفی جمشیدی