حدیث، شعر و فضائل اهل بیت علیهم السلام

✅ اشعار مذهبی
✅ نشر معارف و احادیث اهل بیت
✅ فضایل اهل بیت از کتب اهل خلاف
✅ تقویم شیعه

صفحه اینستاگرام:
http://Instagram.com/_u/Hadis_Sher_Fazael

کانال تلگرام:
http://telegram.me/Hadis_Sher_Fazael

آخرین نظرات
  • ۱۹ خرداد ۰۰، ۲۳:۴۸ - سجاد
    احسنت
  • ۱۰ بهمن ۹۹، ۲۲:۴۱ - حسین بوذرجمهری
    عالی

۲۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شیخ مفید» ثبت شده است



عاقبت کم و زیاد کردن تعداد ائمه معصومین علیهم السلام (فرق ضاله زیدیه، اسماعیلیه، همبوشیه و ...)


مرحوم شیخ مفید روایت کرده است:


عن عبد العزيز القراطيسي قال : قال أبو عبد الله عليه السلام : الأئمة بعد نبينا صلى الله عليه وآله اثنا عشر نجباء مفهمون ، من نقص منهم واحدا " [ أ ] وزاد فيهم واحدا " خرج من دين الله ولم يكن من ولايتنا على شئ.


امام صادق علیه السلام فرمودند: ائمه بعد از حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله، دوازده نفر می‌باشند و هر کسی که یکی از آن ها را کم یا زیاد بکند، از دین خدا خارج شده و از ولایت ما چیزی بر او نیست.


الاختصاص، تالیف شیخ مفید، صفحه ۲۳۳، چاپ موسسه النشر الاسلامی

  • مصطفی جمشیدی


بزرگ‌ترین فضیلت امیر المومنین علیه السلام


مرحوم سید مرتضی به نقل از مرحوم شیخ مفید روایت کرده است:


وحدثني الشيخ أدام الله عزه أيضا قال : قال المأمون يوما للرضا - عليه السلام - : أخبرني بأكبر فضيلة لامير المؤمنين - عليه السلام - يدل عليها القران قال : فقال له الرضا - عليه السلام - : فضيلته في المباهلة قال الله جل جلاله : « فمن حاجك فيه من بعدما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم ونساءنا ونساءكم وأنفسنا وأنفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبين » فدعا رسول الله - صلى الله عليه وآله - الحسن والحسين - عليهما السلام - فكانا ابنيه ودعا فاطمة - عليها السلام - فكانت في هذا الموضع نساءه ودعا أمير المؤمنين - عليه السلام - فكان نفسه بحكم الله عزوجل، وقد ثبت أنه ليس أحد من خلق الله سبحانه أجل من رسول الله - صلى الله عليه وآله - وأفضل فوجب أن لا يكون أحد أفضل من نفس رسول الله - صلى الله عليه وآله - بحكم الله عز وجل.


روزى مامون (لعنه الله) از حضرت امام رضا علیه السلام سوال کرد: بزرگ‌ترین فضیلت امیر المومنین علیه السلام که قرآن بر آن دلالت می‌کند، چیست؟ حضرت امام رضا علیه السلام فرمودند: این فضیلت امیر المومنین علیه السلام که می‌گویی در آیه مباهله است، آن جا که خداوند می‌فرماید: «هر کس بعد از آنچه از علم برایت آمده است، با تو مخاصمه کند، بگو: بیایید پسرانمان و پسرانتان، زنانمان و زنانتان، خودمان و خودتان را فراخوانیم. سپس مباهله کنیم و لعنت خداوند را بر دروغگویان قرار دهیم» [بر اساس این آیه] رسول خدا صلی الله علیه و آله، حسن و حسین علیهما السلام را به عنوان پسرانش، فاطمه علیها السلام را به عنوان زنانش، و امیر المومنین علیه السلام را به عنوان نفس خود آورد. از آنجا که هیچ یک از مخلوقات خداوند، بالاتر و برتر از رسول خدا نیست، پس امیر المومنین علیه السلام که همان نفس رسول اکرم است هیچ مخلوقی برتر از او نیست.


الفصول المختارة، تالیف سید مرتضی، صفحه ۳۸، چاپ دار المفید


بحار الانوار، تالیف علامه مجلسی، ج‏لد ۴۹، صفحه ۱۸۸، چاپ دار احیاء التراث العربی

  • ۰ نظر
  • ۱۲ مرداد ۰۰ ، ۱۹:۰۵
  • مصطفی جمشیدی

ابی سعید کوفی اهوازی، ثقة الاسلام کلینی، شیخ مفید، شیخ صدوق و ابن شعبه حرانی رضوان الله علیهم روایت کرده‌اند:


٩- فضالة بن نزار عن الحسين بن عبد الله قال : قال أبو جعفر عليه‌السلام : من كف عن اعراض الناس أقاله الله نفسه يوم القيامة ومن كف غضبه عن الناس كف الله عنه غضبه يوم القيامة .


امام باقر علیه السلام فرمودند: کسی که خود را از آبروریزی و از بین بردن حیثیت افراد باز دارد، خداوند او را در روز قیامت دستگیری و یاری می‌نماید؛ و هر کس غضب و خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند در روز قیامت غضب [و عذاب] خود را از او باز می‌دارد.


الزهد، تالیف ابی سعید کوفی اهوازی، ترجمه فارسی از عبد الله صالحی، صفحه ۲۵، حدیث ۹، چاپ انتشارات نور السجاد


الکافی، تالیف ثقة الاسلام کلینی، جلد ۲، صفحه ۳۰۵، حدیث ۱۴، چاپ دار الکتب الاسلامیة


الاختصاص، تالیف شيخ مفيد، صفحه ۲۲۹، چاپ موسسه النشر الاسلامی


ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، تالیف شیخ صدوق، صفحه ۱۳۳، چاپ منشورات الشریف الرضی


تحف العقول، تالیف ابن شعبه حرانی، صفحه ۳۹۱، چاپ موسسه النشر الاسلامی


بحار الانوار، تالیف علامه مجلسی، ج‏لد ۷۲، صفحه ۲۶۰، حدیث ۶۰، چاپ دار احیاء التراث العربی

  • ۰ نظر
  • ۱۶ فروردين ۰۰ ، ۲۳:۵۶
  • مصطفی جمشیدی


ولایت اهل بیت علیهم السلام شرط قبولی اعمال و عبادات


شیخ مفید و سید شرف الدین نجفی رضوان الله علیهما روایت کرده‌اند:


۲- قال: أخبرني أبو الحسن علي بن محمد بن الزبير الكوفي إجازة، قال: حدثنا أبو الحسن علي بن الحسن بن فضال، قال: حدثنا علي بن أسباط، عن محمد بن يحيى أخي مغلس، عن العلاء بن رزين، عن محمد بن مسلم، عن أحدهما عليهما السلام: قال: قلت له: إنا نرى الرجل من المخالفين عليكم له عبادة واجتهاد وخشوع، فهل ينفعه ذلك شيئا ؟. فقال: يا محمد إنما مثلنا أهل البيت مثل أهل بيت كانوا في بني إسرائيل، وكان لا يجتهد أحد منهم أربعين ليلة إلا دعا فأجيب، وإن رجلا منهم اجتهد أربعين ليلة ثم دعا فلم يستجب له فأتى عيسى ابن مريم عليه السلام يشكو إليه ما هو فيه، ويسأله الدعاء له. فتطهر عيسى وصلى ثم دعا فأوحى الله إليه: يا عيسى إن عبدي أتاني من غير الباب الذي أوتي منه، إنه دعاني وفي قلبه شك منك، فلو دعاني حتى ينقطع عنقه وتنتثر أنامله ما استجبت له. فالتفت عيسى عليه السلام فقال: تدعو ربك وفي قلبك شك من نبيه ؟ قال: يا روح الله وكلمته قد كان والله ما قلت، فاسأل الله أن يذهب به عني، فدعا له عيسى عليه السلام، فتقبل الله منه وصار في حد أهل بيته، كذلك نحن أهل البيت لا يقبل الله عمل عبد وهو يشك فينا.


محمد بن مسلم گفت: به امام باقر یا امام صادق عليهما السلام عرض کردم: ما بعضی از مخالفین شما را می‌بینیم که در عبادت کوشا و دارای خشوع فراوانی هستند، آیا اعمال برای ایشان سودی دارد؟ حضرت علیه السلام فرمودند: ای محمد همانا مثل ما اهل بیت با شما مردم مثل آن خاندان در بنی اسرائیل است که کسی از آن‌ها نبود که چهل شب در عبادت بکوشد جز اینکه وقتی دعا می کرد مستجاب می‌شد. یک بار مردی از آنان مدت چهل شب به عبادت پرداخت و بعد دعا کرد اما مستجاب نشد، نزد عیسی بن مریم علیهما السلام رفته و از آنچه بر او گذشته بود گلایه کرد و از آن حضرت التماس دعا نمود. عیسی علیه السلام وضو ساخت و نماز گزارد و دعا کرد. خداوند به او وحی فرستاد که ای عیسی این بنده‌ام از غير آن بابی که باید نزد من آیند نزد من آمده، او مرا خوانده در حالی که در نبوت و پیغمبر بودن تو در شک است بنا بر این اگر به اندازه‌ای مرا بخواند که گردنش قطع و بندهایش از هم بگسلد، من دعایش را مستجاب نخواهم کرد. عیسی علیه السلام به وی رو کرده فرمود: پروردگارت را می‌خوانی و در دل خود به پیامبرش شک داری؟ گفت: ای روح و کلمه خدا، به خدا سوگند همین طور است که می فرمایی، از خداوند بخواه که این شک را از دل من بزداید. عیسی علیه السلام برای وی دعا کرد و خداوند از وی پذیرفت، و او در حد سایر افراد خاندان خویش قرار گرفت. ما اهل بیت نیز اینچنین هستیم، خداوند عمل بنده‌ای را که درباره ما شک دارد قبول نمی‌فرماید.


امالی شیخ مفید، مجلس اول، حدیث ۲، صفحه ۲-۳، چاپ انتشارات دار المرتضی


تاویل الآیات الظاهرة، تالیف سید شرف الدین نجفی استرآبادی، صفحه ۹۲-۹۳، چاپ موسسه النشر الاسلامی


بحار الانوار، تالیف علامه مجلسی، جلد ۲۷، صفحه ۱۹۱-۱۹۲، حدیث ۴۸، چاپ دار احیاء التراث العربی


  • مصطفی جمشیدی


مناظره هشام بن حکم رحمه الله با ضرار بن عمرو ضبی بر سر حقانیت امیر المومنین علیه السلام بر ابی بکر


مرحوم سید مرتضی می‌نویسد:


وأخبرني الشيخ أدام الله عزه قال: دخل ضرار بن عمرو الضبي على يحيى بن خالد البرمكي فقال له: يا أبا عمرو هل لك في مناظرة رجل هو ركن الشيعة ؟ فقال ضرار: هلم من شئت. فبعث إلى هشام بن الحكم رحمه الله فأحضره فقال له: يا أبا محمد هذا ضرار وهو من قد علمت في الكلام والخلاف لك فكلمه في الامامة. فقال له: نعم. ثم أقبل على ضرار، فقال: يا أبا عمرو خبرني على ما تجب الولاية والبراءة أعلى الظاهر أم على الباطن ؟ فقال ضرار: بل على الظاهر فان الباطن لا يدرك إلا بالوحي قال هشام: صدقت. فأخبرني الآن أي الرجلين كان أذب عن وجه رسول الله صلى الله عليه وآله بالسيف وأقتل لاعداء الله بين يديه وأكثر آثارا في الجهاد أعلي بن أبي طالب أو أبو بكر ؟ فقال: بل علي بن أبي طالب، ولكن أبا بكر كان أشد يقينا. فقال هشام. هذا هو الباطن الذي قد تركنا الكلام فيه وقد اعترفت لعلي - عليه السلام - بظاهر عمله من الولاية وأنه يستحق بها من الولاية ما لم يجب لابي بكر فقال ضرار هذا هو الظاهر نعم. ثم قال له هشام: أفليس إذا كان الباطن مع الظاهر فهو الفضل الذي لا يدفع ؟ فقال لهضرار بلى فقال له هشام: ألست تعلم أن رسول الله صلى الله عليه وآله قال لعلي: أنت مني بمنزلة هارون من موسى إلا انه لا نبي بعدي ؟ قال ضرار نعم. قال هشام: أفيجوز أن يقول له هذا القول إلا وهو عنده في الباطن مؤمن ؟ قال: لا. قال هشام: فقد صح لعلي - عيه السلام - ظاهره وباطنه ولم يصح لصاحبك لا ظاهر ولا باطن والحمد لله.


جناب شیخ مفید رحمه الله مرا خبر داد و گفت: ضرار بن عمرو الضبی نزد یحیی بن خالد برمکی آمده، به او گفت: يا ابا عمرو آیا می‌توانی با مردی که یکی از ارکان شیعه است مناظره کنی؟ ضرار گفت: یا الله! هر که باشد [با او مناظره میکنم]. او نیز پی هشام بن حکم فرستاد و او را احضار کرد. [چون حاضر شد] گفت: یا ابا محمد، این مرد ضرار است که تو به دانش او در علم کلام و نیز مخالفتش با خود آگاهی. پس با او در باره امامت به گفتگو بپرداز. هشام گفت: باشد. سپس رو به ضرار کرد و گفت: یا ابا عمرو، مرا آگاه کن که ولایت و برائت بر ظاهر واجب است یا بر باطن؟ ضرار گفت: بر ظاهر واجب است، چرا که باطن جز با وحی شناخته نشود و ادراک نگردد. هشام گفت: درست گفتی. حال مرا آگاه ساز که آن دو مرد کدام بیشتر از دیگری پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را با شمشیر حمایت کرد و بیشتر از دیگری در زمان زندگانی ایشان دشمنان خداوند را هلاک کرد و بیشتر از دیگری آثار جهاد از خود به جا گذاشت [و با دشمنان جنگید]؟ علی بن ابی طالب علیهما السلام يا ابو بكر؟ ضرار گفت: علی بن ابی طالب ولی ابو بكر يقين بیشتری داشت. هشام گفت: این یقین همان باطنی است که قرار شد در باره آن سخن نگوییم. حال تو به ولایت علی علیه السلام با توجه به ظاهر کردارش اعتراف کردی، همان که برای ابو بکر واجب نشد. ضرار گفت: بله این ظاهر است [و آن را می‌پذیرم]. پس از آن هشام گفت: آیا این گونه نیست که چون باطن با ظاهر همساز باشد فضیلتی خواهد بود که هیچ نمی‌توان آن را کنار گذاشت؟ ضرار گفت: آری این گونه است. هشام گفت: آیا می‌دانی که پیامبر صلی الله علیه و آله به على علیه السلام فرمودند: «جایگاه تو نسبت به من چون جایگاه هارون علیه السلام است نسبت به موسی علیه السلام، جز آنکه دیگر پیامبری پس از من نخواهد بود؟ ضرار گفت: آری می‌دانم. پس هشام به او گفت: آیا ممکن است که پیامبر صلی الله علیه و آله چنین سخنی به علی علیه السلام بگوید ولی علی نزد ایشان در باطن مومن نباشد؟ گفت: خیر. هشام گفت: پس الحمد لله به حتم ظاهر و باطن على علیه السلام به درستی اثبات شد ولی برای سرور و امام تو، نه ظاهری اثبات شد و نه باطنی.


الفصول المختارة، تالیف سید مرتضی علم الهدی، صفحه ٢٨، چاپ دار المفید

  • مصطفی جمشیدی