حدیث، شعر و فضائل اهل بیت علیهم السلام

✅ اشعار مذهبی
✅ نشر معارف و احادیث اهل بیت
✅ فضایل اهل بیت از کتب اهل خلاف
✅ تقویم شیعه

صفحه اینستاگرام:
http://Instagram.com/_u/Hadis_Sher_Fazael

کانال تلگرام:
http://telegram.me/Hadis_Sher_Fazael

آخرین نظرات
  • ۱۹ خرداد ۰۰، ۲۳:۴۸ - سجاد
    احسنت
  • ۱۰ بهمن ۹۹، ۲۲:۴۱ - حسین بوذرجمهری
    عالی

۲۹ مطلب با موضوع «اشعار مذهبی» ثبت شده است


یا حسین بن علی


خون گرمِ تو هنوز


از زمین می‌جوشد


هر کجا باغ گل سرخی هست


آب از این چشمه‌ی خون می‌نوشد


کربلایی‌ست دلم!


سرِ حق بر نیزه ست


خیل آزادگی آواره‌ی صحرای ستم


از سیه‌کاری شمران و یزیدان فریاد


یا حسین بن علی


همتت همره حق جویان باد!


(هوشنگ ابتهاج)

  • مصطفی جمشیدی

برو ای گدای مسکین در خانه حسین زن

که پسر هماند کند که پدر همیشه می‌کرد

همه روح و و جان و تن را بدهم به نام ارباب

که اگر حسین نباشد تن و جان من چه ارزد

  • مصطفی جمشیدی

روایـــت است که چون تنـــــگ شد بر او میدان


فتاده از حرکــــــت ذو الجنـــــاح وز جـــــــولان


نه سیـــــد الشهـــــــدا بر جــدال طاقــــت داشت


نه ذو الجنـاح دگــــر تــاب استـــقامــــــت داشــت


کشید پــــا ز رکــــــاب آن خلاصــه ایجـــــــــاد


به رنـــــگ پرتــــو خورشیـــــد ، بر زمـین افتاد


هوا ز جـــور خـــــالف ، چون قیرگــــون گردید


عــزیــــز فاطمـــــه از اســـــب سرنگون گـردید


بلنـــــــد مرتبـــــه شاهــــی ز صــــدر زین افــتاد


اگــر غلـــــط نکـنــــم، عـــــرش بر زمـــین افتاد


(مقبل اصفهانی)

  • ۰ نظر
  • ۳۱ شهریور ۹۷ ، ۰۲:۳۰
  • مصطفی جمشیدی

مدح امام حسین علیه السلام توسط توران شهریاری شاعر زرتشتی


ز جان گذشت که حق باز درجهان ماند

ندای حق طلبی گرم و جاودان ماند


که مرگ در ره حق آرمان زندگی است

به زیر بار ستم زندگی چو بندگی است


گذشت بهر حقیقت زخویش و خویشاوند

به راه حق بگذشت از برادر و فرزند


سرود ناب‌ترین شعر استقامت را

حماسه همه یاران راست قامت را


که بهر مردم مظلوم و تشنه باران شد

اثرگذارترین شعر روزگاران شد


حسین سرخ‌ترین لاله بهاران است

خروش تندر و فریاد روزگاران است


بیارمیده اگر جسم لاله گون حسین

هنوز در رگ جان جاری است خون حسین

  • ۰ نظر
  • ۲۵ شهریور ۹۷ ، ۰۰:۴۲
  • مصطفی جمشیدی


شعر سوگنامه سروده مرحوم حکیم کسائی مروزی اولین شعر مقتل و سوگنامه به زبان فارسی:


دست از جهان بشویم عزّ و شرف نجویم

مدح و غزل نگویم مقتل کنم تقاضا


میراث مصطفی را فرزند مرتضی را

مقتول کربلا را تازه کنم تولّا


آن نازش محمد پیغمبر مؤبَّد

آن سید ممجّد شمع و چراغ دنیا


آن میر سربریده در خاک خوابنیده

از آب ناچشیده گشته اسیر غوغا


تنها و دلشکسته بر خویشتن گرسته

از خان و مان گسسته وز اهل بیت آبا


از شهر خویش رانده وز ملک بر فشانده

مولی ذلیل مانده بر تختِ ملک مولی


مجروح خیره گشته ایام تیره گشته

بدخواه چیره گشته بی رحم و بی محابا


بیشرم شمر کافر ملعون سنان ابتر

لشکر زده برو بر چون حاجیان بطحا


تیغ جفا کشیده بوق ستم دمیده

بی آب کرده دیده تازه شده معادا


آن کور بسته مطرد بی طوع گشته مرتد

بر عترت محمد چون ترک غز و یغما


صفین و بدر و خندق حجت گرفته با حق

خیل یزید احمق یک یک به خونْش کوشا


پاکیزه آل یاسین گمراه و زار و مسکین

وان کینه های پیشین آن روز گشته پیدا


آن پنجماهه کودک باری چه کرد ویحک !

کز پای تا به تارک مجروح شد مفاجا


بیچاره شهربانو مصقول کرده زانو

بیجاده گشته لؤلؤ بر درد ناشکیبا


آن زینب غریوان اندر میان دیوان

آل زیاد و مروان نظّاره گشته عمدا


مؤمن چنین تمنی هرگز کند ؟ نگو ، نی !

چونین نکرد مانی ، نه هیچ گبر و ترسا


آن بیوفا و غافل غره شده به باطل

ابلیس وار و جاهل کرده به کفر مبدا


رفت و گذاشت گیهان دید آن بزرگ برهان

وین رازهای پنهان پیدا کنند فردا


تخم جهان بی بر این است و زین فزون تر

کهتر عدوی مهتر نادان عدوی دانا


بر مقتل ای کسایی برهان همی نمایی

گر هم بر این بپایی بی خار گشت خرما


مؤمن درم پذیرد تا شمع دین بمیرد

ترسا به زر بگیرد سمّ خر مسیحا


تا زنده ای چنین کن دلهای ما حزین کن

پیوسته آفرین کن بر اهل بیت زهرا

  • ۰ نظر
  • ۲۳ شهریور ۹۷ ، ۱۷:۲۳
  • مصطفی جمشیدی