حدیث، شعر و فضائل اهل بیت علیهم السلام

✅ اشعار مذهبی
✅ نشر معارف و احادیث اهل بیت
✅ فضایل اهل بیت از کتب اهل خلاف
✅ تقویم شیعه

کانال تلگرام:
http://telegram.me/Hadis_Sher_Fazael

آخرین نظرات
  • ۱۹ خرداد ۰۰، ۲۳:۴۸ - سجاد
    احسنت
  • ۱۰ بهمن ۹۹، ۲۲:۴۱ - حسین بوذرجمهری
    عالی

تقویم شیعه


پانزدهم شوال


۱- جنگ احد و شهادت حضرت حمزه علیه السلام


در سال ۳ هجری قمری در روز جنگ احد، حضرت حمزه سید الشهداء و ۶۹ نفر از مسلمانان به شهادت رسیدند. بعضی جنگ احد را در ۷ و ۱۷ شوال نقل کرده‌اند. در این جنگ مسلمانان هزار نفر بودند که به نوشته ی عده‌ای سیصد نفر در بین راه بر گشتند، و برای جنگ ۷۰۰ نفر باقی ماند. کفار ۳۰۰۰ نفر بودند، و ۲۰۰۰ نفر و ۴۰۰۰ نفر و ۵۰۰۰ نفر هم گفته‌اند. تعداد کشته‌های کفار ۲۲ یا ۲۳ یا ۲۸ نفر، و تعداد شهداء ۷۰ نفر بود. در این روز پیشانی پیامبر صلی الله علیه و آله را شکستند.


فداکاری های امیر المومنین علیه السلام در احد


در این روز بر اثر فداکاری‌ها و شجاعت‌هایی که امیر المومنین علیه السلام در دفاع از وجود شریف خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و حفاظت از آن حضرت نشان داد جراحت‌های زیادی بر بدن مبارکش رسید. و تمامی کشته شدگان کفار، به دست امیر المومنین علیه السلام بودند و پیروزی دوباره و بازگشت مسلمانان به خاطر مقاومت و جنگ امیر المومنین علیه السلام بود.


امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: «اصحاب پرچم در روز احد در لشکر کفار نه نفر بودند که امیر المومنین علیه السلام همه‌ی آن‌ها را کشت».


این در حالی بود که دیگران فرار کرده بودند، و پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «یا علی، آیا می شنوی که از آسمان تو را مدح می‌کنند.» یکی از ملائکه به نام رضوان می‌گوید: «لا سیف الا ذو الفقار و لا فتی الا علی». امیر المومنین علیه السلام می‌فرمایند: از خوشحالی گریستم و خداوند سبحان را بر این نعمت حمد کردم.


در این جنگ پیروزی در ابتدا از آن مسلمانان بود، ولی مقداری که به تعقیب دشمن رفتند و میدان خالی شد، بازگشتند و مشغول جمع غنایم شدند و اکثر نگهبانان مخالفت دستور پیامبر صلی الله علیه و آله نمودند، و محل نگهبانی خود را رها کردند و مانند بقیه مشغول جمع غنایم شدند. خالد بن ولید لعنت الله علیه ـ که از سردسته‌های کفار در این جنگ بود ـ از همان قسمت با کفار حمله کردند. تعداد اندکی از نگهبانان دره که نرفته بودند شهید شدند و کفار از پشت سر به مسلمین حمله کردند. فراریان کفار هم تا این وضع را دیدند بازگشتند و حمله به مسلمین شدت گرفت. جراحت‌های فراوانی بر بدن مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله رسید و شیطان فریاد بر آورد که محمد (صلی الله علیه و آله) کشته شده است ! مسلمانان با شنیدن این ندا فرار کردند، و فقط چند نفری از وجود مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله محافظت می‌کردند که عبارت بودند از امیر المومنین علیه السلام و ابو دجانه که شهید شد و زنی به نام نسیبه و انس بن نضر که تازه از مدینه رسیده بود.


ابو بکر و عمر در جنگ احد


عمر بن خطاب می‌گوید: «در احد با پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیعت کرده بودیم بر اینکه کسی فرار نکند، و هر کس از ما که فرار کند ضال و گمراه است، و هر کس از ما کشته شود شهید است.»


احمد بن حنبل می‌گوید: ابو بکر و عمر در این جنگ فرار کردند. هنگامی که امیر المومنین علیه السلام در تعقیب فراری‌ها بود، عمر در حالی که اشک چشمانش را پاک می‌کرد برگشت و به امیر المومنین (علیه السلام) عرض کرد: مرا ببخشید!! امیر المومنین (علیه السلام) فرمودند: «آیا تو نبودی که صدا زدی: محمد کشته شده است، به دین قبلی خود برگردید»؟!! عمر گفت: این کلام را ابو بکر گفته است! امیر المومنین (علیه السلام) فرمودند: «شما و کسانی که از شما دو نفر پیروی کنند وارد جهنم می‌شوید». در اینجا بود که این آیه نازل شد: إنّ الّذین تولّوا منکم یوم التقی الجمعان إنّمَا استزلّهم الشّیطان!


امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: «در جنگ احد امیر المومنین علیه السلام در حال دفاع از پیامبر صلی الله علیه و آله بودند، و دیگر اصحاب فرار می‌کردند. آن حضرت همچون شیر غضبناک از قفای گریختگان رفت و اول به عمر بن خطاب رسید که به اتفاق عثمان و حارث بن حاطب و عده ای دیگر به سرعت فرار می‌کردند. حضرت فریاد بر آورد: «ای جماعت، بیعت شکستید و پیامبر صلی الله علیه و آله را تنها گذاشتید و به سوی جهنم می‌گریزید؟!» عمر بن خطاب می‌گوید: «علی را دیدم با شمشیر پهنی که مرگ از آن می‌چکید و چشمه‌ایش از خشم مانند دو قدح خون بود، یا مانند دو کاسه‌ی روغنی که آتش در او افروخته باشند می‌درخشید، و فهمیدم که اگر به ما برسد به یک حمله ما را خواهد کشت. این بود که جلو رفتم و عرض کردم: «یا ابا الحسن، تو را به خدا سوگند می‌دهم که دست از ما برداری، که عرب را عادت است که گاهی می‌گریزد و گاهی حمله می‌کند. زمانی که حمله می کند تلافی گریختن را می نماید». پس آن حضرت ما را رها کرد؛ و به خدا قسم چنان ترسی از آن حضرت در دل من افتاد که تا کنون از دلم خارج نشده است.»


در این جنگ بر بدن مبارک امیر المومنین علیه السلام هنگام حمایت از پیامبر صلی الله علیه و آله ۴۰ جراحت بر صورت، سر، سینه، شکم، دست و پای مبارک رسید. جبرئیل نازل شد و عرض کرد: «یا محمد، به خدا سوگند این عمل علی بن ابی طالب مواسات است». پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «این بدان جهت است که من از اویم و او از من است.» جبرئیل عرض کرد: «و من از شما دو بزرگوارم».


بانویی به نام نسیبه در جنگ احد


در این روز یکی از کسانی که جانفشانی کرد و فرار نکرد، بلکه مانع از فرار دیگران نیز شد، بانویی به نام نسیبه دختر کعب بن مازنیه بود و به او ام عماره می‌گفتند. او با شوهر و دو پسر خود در جنگ احد شرکت داشتند. نسیبه مشک آبی به دوش داشت و سقایت لشکر اسلام را می‌نمود. هنگامی که موقعیت را چنان دید که مسلمین در حال فرار هستند، مشک را به کناری انداخت و خود را پیش روی پیامبر صلی الله علیه و آله سپر کرد، به گونه‌ای که جراحات زیادی بر او وارد شد، که مداوای یکی از آن‌ها تا یک سال بعد ادامه داشت. این زن فداکار دست به شمشیر برد، و چنان ضربه‌ای بر ابن حمیه ـ که قصد کشتن پیامبر صلی الله علیه و آله را داشت ـ زد که او فرار کرد. عبد الله فرزند نسیبه خواست فرار کند که مانع او شد و او را تشویق به جنگ و دفاع از پیامبر صلی الله علیه و آله نمود و او قبول کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله به نسیبه فرمودند: «بارک الله علیک یا نسیبة». در این حال پیامبر صلی الله علیه و آله دید یکی از مهاجرین فرار می‌کند در حالی که سپرش را به پشتش بسته است. آن حضرت فرمودند: «ای صاحب سپر، سپرت را بیانداز و خودت به جهنم برو». سپس آن حضرت به نسیبه فرمودند: «سپر او را بردار». او آن را برداشت و مشغول جنگ با مشرکین شد. در این هنگام حضرت فرمودند: «مقام نسیبه از مقام فلان و فلان و فلان (ابی بکر و عمر و عثمان) افضل است»، چه اینکه آنان فرار کردند.


شهادت حضرت حمزه علیه السلام


در این روز جناب حمزه بن عبد المطلب علیهما السلام عموی پیامبر صلی الله علیه و آله به شهادت رسید. آن حضرت برادر رضاعی پیامبر صلی الله علیه و آله بود، چون هر دو بزرگوار از زنی به نام «ثویبه» شیر خورده بودند. آن حضرت مردی شجاع و باهیبت بود و در این جنگ به دست وحشی و به دستور هند همسر ابو سفیان (لعنت الله علیهم) کشته شد. هند به خاطر کشته شدن پدر و برادر و عمویش در جنگ بدر، ابتدا قصد نبش قبر مادر پیامبر صلی الله علیه و آله را داشت، ولی کفار قریش از ترس نبش قبور امواتشان مانع شدند. این بود که او وحشی را با وعده‌هایی به کشتن پیامبر صلی الله علیه و آله یا علی مرتضی علیه السلام و یا حمزه علیه السلام تحریک کرد. وحشی گفت: «از کشتن پیامبر (صلی الله علیه و آله) و پسر عمویش علی (علیه السلام) عاجزم، ولی برای کشتن حمزه (علیه السلام) کمین می‌کنم». او در میدان جنگ با نیزه‌ای بر سینه و یا شکم مبارک آن حضرت زد و آن حضرت را شهید کرد. وقتی خبر به هند دادند، آن خبیث دستور داد سینه‌ی آن حضرت را بشکافد و جگر مبارک آن حضرت را بیرون آورد. وقتی خواست به جگر حمزه علیه السلام دندان بزند دندان‌های نحسش کارگر نشد. همچنین هند با خنجری گوش‌ها، بینی و … آن حضرت را جدا کرد و به گردن انداخت. پیامبر صلی الله علیه و آله هنگامی که حمزه علیه السلام را با آن وضع دیدند، گریستند و عبای مبارک را روی او کشیدند که خواهرش صفیه او را به آن حال نبیند و فرمودند: «یا عمّ رسول الله و اسد الله و اسد رسوله … یا فاعل الخیرات، کاشف الکربات …». امیر المومنین و فاطمه زهرا علیهما السلام و صفیه و دیگران بر آن حضرت گریستند. پیامبر صلی الله علیه و آله بر بدن مبارک او نماز خوانده و او را در احد دفن نمودند. بعد از چهل سال که معاویه خواست نهری از احد عبور دهد با قبر حضرت حمزه علیه السلام برخورد نمود و سر بیل‌ها به پای حمزه رسید و فورا خون جاری شد! حضرت رضا علیه السلام به نقل از رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «بهترین برادران من علی علیه السلام و بهترین عموهای من حمزه علیه السلام است».


۳- جنگ بنی قینقاع


در این روز بعد از بیست ماه از هجرت نبوی غزوه‌ی بنی قینقاع واقع شد، و بنا بر قولی این جنگ در صفر به وقوع پیوسته است.


۴- وفات حضرت عبد العظیم علیه السلام


در سال ۲۵۰ یا ۲۵۲ یا ۲۵۵ هـ حضرت ابو القاسم عبد العظیم حسنی فرزند عبد الله بن علی بن حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابی طالب علیهم السلام وفات یافته است. ایشان از مشاهیر علما و از ثقات و فضلای محدثین است که در زهد و ورع زبانزد خاص و عام بوده و از امام جواد و امام هادی علیهم السلام روایت نقل کرده است. کتاب خطب امیر المومنین علیه السلام و کتاب الیوم و اللیلة از آثار آن بزرگوار است. جلالت و عظمت شأن آن بزرگوار از عرضه‌ی عقایدش خدمت امام زمانش حضرت هادی علیه السلام و تأیید آن حضرت در باره‌ی آن‌ها به وضوح پیداست. ایشان به طور ناشناس وارد ری شدند و از ترس بنی عباس در ساربانان در خانه‌ی یکی از شیعیان زندگی می‌کرد. تا هنگام وفات کسی متوجه نشد آن بزرگوار کیست، تا اینکه بعد از وفات خواستند آن بزرگوار را غسل دهند نوشته‌ای در لباس او یافتند که نسب شریف خود را در آن نوشته بود. مرقد مطهرش در شهر ری مشهور است. پدر آن حضرت عبد الله مشهور به «عبدالله قافه» است. «قافه» نام مکانی بود که جناب عبد الله از طرف پدر بزرگش جناب حسن بن زید حاکم آنجا بود. همسر حضرت عبد العظیم، خدیجه دختر قاسم بن حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابی طالب علیهم السلام است. بعضی امامزاده قاسم شمال تهران را پدر خدیجه همسر حضرت عبد العظیم علیه السلام می‌دانند. دختر آن حضرت سلمی است که حضرت عبد العظیم علیه السلام او را به عقد محمد بن ابراهیم بن ابراهیم بن حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابی طالب علیهم السلام در آورد و ثمره‌ی این ازدواج سه پسر به نام های عبد الله و حسن و احمد بود.


تقویم شیعه، نوشته استاد حجت الاسلام عبد الحسین بندانی، صفحه ۳۰۹-۳۱۶

  • ۰ نظر
  • ۲۹ خرداد ۹۸ ، ۲۲:۴۲
  • مصطفی جمشیدی

تقویم شیعه


هشتم شوال


مرگ عبد الملک بن مروان


در سال ۸۶ هجری قمری عبد الملک بن مروان سفاک بخیل، در دمشق به هلاکت رسید، و بعضی ۱۵ شوال را ذکر کرده‌اند. این در حالی بود که ۲۱ سال و ۶ ماه خلافت را غصب کرده بود. او پیش از سلطنت پیوسته ملازمت مسجد را داشت و تلاوت قرآن می‌نمود و او را حمامة المسجد (کبوتر مسجد) میگفتند! وقتی خبر سلطنت به او رسید قرآن را بر هم نهاد و گفت: اسلام علیک هذا فراق بيني و بينک: «خداحافظ، این آغاز جدایی بین من و توست»!!


بیماری او که سخت شد طبیب گفت: اگر آب بخورد می‌میرد. ولی تشنگی بر او غالب شد و از پسرش ولید آب طلبید. او گفت: اگر آب بیاشامی خواهی مرد! عبد الملک به دخترش التماس کرد که آب بدهد، اما وليد پسرش مانع شد. عبد الملک گفت: بگذار به من آب بدهند، و گرنه تو را از ولیعهدی خلع می‌کنم، ولید اجازه داد و عبد الملک آب خورد و مرد.


از بزرگ‌ترین جنایات او به شهادت رساندن امام زین العابدین علیه السلام و مسلط کردن حجاج ثقفی لعنت الله علیه بر شیعیان امیر المومنین علیه السلام بود.


تقویم شیعه، نوشته استاد حجت الاسلام عبد الحسین بندانی، صفحه ۳۰۸-۳۰۹

  • ۰ نظر
  • ۲۸ خرداد ۹۸ ، ۲۳:۴۵
  • مصطفی جمشیدی


مخالف اهل بیت علیهم السلام از حزب ابلیس است!!! (به روایت اهل تسنن)


ابن حجر مکی از علمای بزرگ اهل تسنن و دشمنان مکتب اهل بیت علیهم السلام در کتابی که بر ضد شیعه نوشته است می‌نویسد:


وَفِي رِوَايَة صححها الْحَاكِم على شَرط الشَّيْخَيْنِ النُّجُوم أَمَان لأهل الأَرْض من الْغَرق وَأهل بَيْتِي أَمَان لأمتي من الِاخْتِلَاف فَإِذا خالفتها قَبيلَة من الْعَرَب اخْتلفُوا فصاروا حزب إِبْلِيس.


در روایتی که حاکم نیشابوری آن را بنا بر شرایط دو شیخ (بخاری و مسلم) صحیح می‌داند آمده است که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: ستارگان موجب امان زمینیان از غرق شدن هستند و اهل بیت من موجب امان امتم از تفرقه می‌باشند؛ پس هر گاه گروهی با ایشان مخالفت کند آن گروه در شمار حزب ابلیس قرار می‌گیرد.


الصواعق المحرقة، تألیف ابن حجر مکی، جلد ۲، صفحه ۴۴۵، چاپ موسسه الرسالة

  • ۰ نظر
  • ۲۷ خرداد ۹۸ ، ۲۳:۵۶
  • مصطفی جمشیدی

اسامی و القاب و کنیه‌های امام زمان علیه السلام و وجه تسمیه آن‌ها


دوم: اصل


شیخ کشی در رجال خود، روایت کرده از ابی حامد بن ابراهیم مراغی که گفت: نوشت ابو جعفر بن احمد بن جعفر قمی عطار: «نبود از برای او ثالثی در زمین در قرب به «اصل» و توصیف نمود ما را برای صاحب ناحیه؛ جواب بیرون آمد که واقف شدم بر آنچه وصف کردی به آن، ابا حامد را که خدایش عزیز کند به طاعت خود. فهمیدیم حالتی را که بر آن حالت است که به اتمام رساند خداوند آن را برای او به احسن از آن و خالی ندارد او را از تفضل خود بر او، خداوند ولی او باشد، بر او باد بیشتر سلام و مخصوصه تو را.» ابو حامد گفت: «این در رقعه‌ای طولانی بوده و در آن امر و نهی بود به سوی برادرزاده کثیر. در رقعه مواضعی بود که آن را مقراض کرده بودند و داده شد رقعه، به هیأت خود به علان بن حسن رازی.»


نوشت مردی از اجله برادران ما که او را می‌نامیدند حسن بن نضر، آنچه را که بیرون آمده بود در حق ابی حامد، فرستاد او را به سوی پسرش، ظاهر آن است که مراد از «اصل» و صاحب ناحیه و صاحب توقیع، امام عصر علیه السلام باشد.


روایت کلینی از حسن بن نضر


حسن بن نضر، همان است که شیخ کلینی، در باب مولد آن جناب علیه السلام روایت کرده از سعد بن عبد الله که گفت: حسن بن نضر و ابو صدام و جماعتی، بعد از وفات حضرت امام حسن علیه السلام سخن گفتند در باب آنچه در دست وکلا است و اراده کردند که فحص کنند در باب حجت زمان. پس حسن بن نصر به نزد ابو صدام آمد و گفت: «من اراده دارم که حج کنم.» ابو صدام به او گفت: «حج را در این سال تأخیر بینداز!» حسن گفت که: «من در خواب هراسان می‌شوم، یعنی خواب هولناک می‌بینم و ناچارم از بیرون رفتن.» و به احمد بن یعلی بن حماد وصیت کرد و از برای ناحیه، مالی به او داد و گفت: از دست خود بیرون مکن مگر بعد از تبین امر.» حسن گفت: من چون وارد بغداد شدم، خانه‌ای کرایه کردم و در آن خانه آمدم؛ پس بعضی از وکلا، جامه‌ای چند و قدری اشرفی نزد من آورده، گذاشت. من به او گفتم: «این چه چیز است؟» گفت: «همان است که می‌بینی.» پس دیگری مثل آن آورد و دیگری، تا آنکه خانه پر شد. آنگاه احمد بن اسحاق با تمام آنچه نزد او بود، آمد. تعجب کردم و متفکر ماندم. پس وارد شد بر من رقعه آن مرد، یعنی حضرت صاحب علیه السلام که چون از روز، فلان قدر بگذرد آنچه با تو است حمل کن، یعنی بردار و متوجه سر من رأی (سامرا) شو. پس برداشتم آنچه نزد من بود و رحلت (سفر) نمودم و در راه شصت نفر دزد بودند که قافله را برهنه می کردند. من گذشتم و خداوند مرا نجات داد از آن. پس وارد سامره شدم و فرود آمدم و رقعه به من رسید که: «آنچه با تو است بردار و بیاور!» من آن‌ها را در سله‌های حمال‌ها گذاشتم، چون به دهلیز خانه رسیدم، غلام سیاهی را دیدم که ایستاده. به من گفت: «تو حسن بن نضری؟» گفتم: «آری!» گفت: «داخل خانه شو!» و من داخل خانه شدم و سله‌های حمال‌ها را خالی کردم. در کنج خانه، نان بسیاری دیدم. به هر یک از حمال‌ها یک قرص نان دادم. بیرون رفتند. اطاقی را دیدم که پرده بر آن آویخته بود و از آنجا مرا کسی ندا کرد که: «ای حسن بن نضر! خدای را حمد کن بر آنچه بر تو منت گذاشت؛ شک مکن که شیطان می‌خواهد تو شک کنی.» دو جامه برای من بیرون فرستاد و فرمود: «بگیر این را ! پس زود است که محتاج شوی به آن دو.» من آن دو جامه را گرفتم و بیرون آمدم. سعد بن عبد الله گفت: «حسن برگشت و در ماه رمضان فوت شد و در آن دو جامه، او را دفن کردند.»


ظاهراً خبر اول متعلق است به حضرت امام حسن علیه السلام .


در کتب رجالیه، مذکور است که مراد از «اصل» امام است و به همین خبر استشهاد نمودند. گویا معین نشد که خبر، متعلق به کدام یک از ایشان است، لکن در اراده امام، از آن سخنی نیست و وجه بودن امام عصر علیه السلام یا هر امامی، اصل ظاهر است، چه ایشانند اصل هر علم و خیر و برکت و فیض، هیچ حقی در دست احدی نیست مگر آنکه منتهی شود لابد به ایشان و نعمتی به احدی نمی‌رسد مگر به سبب ایشان و مرجع و ملاذ عبادند در دنیا و برزخ و آخرت. مقصود اصلیند از خلقت جمیع عوالم علویه و سفلیه.


نجم ثاقب، تالیف میرزای نوری، جلد ۱، صفحه ۸۶-۸۸، چاپ انتشارات کتاب جمکران

  • ۰ نظر
  • ۲۷ خرداد ۹۸ ، ۱۹:۵۳
  • مصطفی جمشیدی


پاداش انتظار فرج در عصر غیبت


علامه مجلسی رضوان الله علیه می‌نویسد:


و در حدیث معتبر دیگر از حضرت علی بن الحسين صلوات الله عليهما منقول است که آن حضرت فرمود که ممتد و دراز خواهد شد غیبت امام دوازدهم از اوصیای رسول خدا صلوات الله عليه و آله، به درستی که اهل زمان غیبت آن حضرت که قائل به امامت او باشند و انتظار ظهور او کشند بهترین اهل هر زمانی خواهند بود؛ زیرا که حق تعالی به ایشان عطا فرموده است از عقول و افهام و معرفت و شناسایی، آن قدر که غیبت نزد ایشان به منزله مشاهده گردیده است و ایشان را در آن زمان ثواب جماعتی باشد که در زمان حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله در پیش روی آن حضرت با دشمنان او جهاد می‌کردند به شمشیر. ایشانند صاحبان اخلاص به حقیقت و ایشانند شیعیان ما به راستی و ایشانند خوانندگان مردم به دین خدا در پنهان و آشکارا و فرمود که انتظار فرج کشیدن بهترین فرجها است. و در احادیث معتبره وارد شده است که هر که اعتقاد به امامت صاحب الامر عليه السلام داشته باشد و انتظار فرج آن حضرت کشد به منزله کسی است که در زیر علم آن حضرت باشد، بلکه به منزله کسی است که در میان خیمه آن حضرت باشد، بلکه به منزله کسی است که در خون خود دست و پا زند در جهاد فی سبيل الله.


کتاب رجعت، تألیف علامه مجلسی، صفحه ۲۲۱، چاپ انتشارات دلیل ما


اللهم عجل لولیک الفرج

  • ۰ نظر
  • ۲۶ خرداد ۹۸ ، ۲۳:۳۸
  • مصطفی جمشیدی