حدیث، شعر و فضائل اهل بیت علیهم السلام

✅ اشعار مذهبی
✅ نشر معارف و احادیث اهل بیت
✅ فضایل اهل بیت از کتب اهل خلاف
✅ تقویم شیعه

صفحه اینستاگرام:
http://Instagram.com/_u/Hadis_Sher_Fazael

کانال تلگرام:
http://telegram.me/Hadis_Sher_Fazael

آخرین نظرات
  • ۲۰ مرداد ۹۸، ۱۹:۵۳ - محمد صادق تقی زاده
    دمت گرم !

۱۱ مطلب با موضوع «اسناد شهادت حضرت زهرا علیها السلام» ثبت شده است


سقط حضرت محسن علیه السلام در کلام عبد الجلیل قزوینی رازی


عبد الجلیل قزوینی رازی از علمای قرن ششم هجری قمری می‌نویسد:


گویند که: «عمر در بر شکم فاطمه (سلام الله علیها) زد و کودکی را در شکم او داشت که رسول (صلی الله علیه و اله) آن را محسن (علیه السلام) نام نهاده بود.» اما جواب آن است که این خبریست درست، و برین وجه نقل کرده‌اند، و در کتب شیعی و سنی مذکور و مسطور است.


النقض، تالیف عبد الجلیل قزوینی رازی، صفحه ۲۹۸، چاپ انجمن آثار ملی

  • مصطفی جمشیدی


عزای ایام محسنیه در قرن چهارم و پنجم هجری قمری


یکی از شبهات سخیف و باطلی که مخالفان شیعه به ویژه در سال‌های اخیر آن را ترویج می‌کنند، تازه تاسیس بودن عزاداری برای حضرت محسن و حضرت فاطمه سلام الله علیها می‌باشد و برخی جهال و افراد کم خرد نیز چنین ادعایی را تصدیق می‌کنند !


این در حالی است که حتی متقدمین شیعه و در قرون اولیه مانند قرن پنجم، به تصریح بزرگان مخالفین شیعه در مصائب حضرت فاطمه سلام الله علیها مجالس عزا بر پا می‌کرده‌اند.


قاضی عبد الجبار معتزلی از کبار علمای سنی معتزلی می‌نویسد:


وفي هذا الزمان منهم مثل أبي جبلة إبراهيم بن غسان، ومثل جابر المتوفي، وأبي الفوارس الحسن بن محمد الميمديّ وأبي الحسين أحمد بن محمد بن الكميت، وأبي محمد الطبري، وأبي الحسن الحلبي، وأبي يتيم  الرلباى، وأبي القاسم النجاري، وأبي الوفا الديلمي، وابن أبي الديس، و خزيمة، و أبي خزيمة ، و أبي عبد الله محمد بن النعمان ، فهؤلاء بمصر وبالرملة وبصور، وبعكا وبعسقلان وبدمشق وببغداد وبجبل البسماق. وكل هؤلاء بهذه النواحي يدّعون التشيع ومحبة رسول الله صلّى الله عليه وسلم وأهل بيته، فيبكون على فاطمة وعلى ابنها المحسن الذي زعموا أن عمر قتله...... ويقيمون المنشدين والمناحات في ذلك.


و در این زمان از آن‌ها مثل ابی جبله ابراهیم بن غسان، جابر فوت شده، ابو الفوارس حسن بن محمد میمدی، ابو الحسین احمد بن محمد بن کمیت، ابی محمد طبری، ابو الحسن حلبی، ابو الیتیم رلبای، ابو القاسم نجاری، ابو الوفا دیلمی، ابن ابو الدیس، خزیمه، ابی خزیمه و ابی عبد الله محمد بن نعمان (شیخ مفید) که آن‌ها در مصر، رمله، صور، عکا، عسقلان، دمشق، بغداد و جبل بسماق بودند. همه ی آن‌ها در این نواحی، ادعای تشیع و محبت رسول الله (صلی الله علیه و آله) و اهل بیتش را دارند. بر فاطمه (سلام الله علیها) و بر پسرش محسن (علیه السلام) که عقیده دارند عمر او را کشت گریه کرده و در این زمینه مجالس مداحی و نوحه بر پا می‌کنند ...


تثبيت دلائل النبوة، تالیف قاضی عبد الجبار همدانی، جلد ۲، صفحه ۵۹۴-۵۹۵، چاپ دار المصطفی قاهره


از این متن چنین نتیجه گرفته می‌شود که عزای شیعیان بر حضرت محسن علیه السلام چنان بدون تقیه و علنی و مشهور بوده که حتی اهل تسنن هم شاهد آن بودند.

  • مصطفی جمشیدی


تصمیم بنی زبیر لعنت الله علیهم به سوزاندن بنی هاشم برای حفظ وحدت !!!


ابن ابی الحدید از علمای اهل تسنن می‌نویسد:


قال المسعودي و كان عروة بن الزبير يعذر أخاه عبد الله في حصر بني هاشم في الشعب و جمعه الحطب ليحرقهم و يقول إنما أراد بذلك ألا تنتشر الكلمة و لا يختلف المسلمون و أن يدخلوا في الطاعة فتكون الكلمة واحدة كما فعل عمر بن الخطاب ببني هاشم لما تأخروا عن بيعة أبي بكر فإنه أحضر الحطب ليحرق عليهم الدار.


مسعودی مورخ نامی می‌گوید: عبد الله بن زبیر (لعنت الله علیه)، بنی هاشم را در دره‌ای قرار داد و هیزم جمع کرد تا آن‌ها را بسوزاند، این فعل شنیع برای مردم قابل تحمل نبود، برادرش عروه بن زیبر عذر او را چنین بیان کرد که: هدف او از این کار حفظ وحدت کلمه بود، او می‌خواست بین مسلمانان اختلافی ایجاد نشود. چنانکه عمر هم همین برخورد را با بنی هاشم داشت و هنگامی که از بیعت ابو بکر تاخیر نمودند هیزم جمع‌آوری کرد تا خانه را بر آن‌ها بسوزاند.


شرح نهج البلاغة، تالیف بن ابی الحدید، جلد ۲۰، صفحه ۱۴۷، چاپ دار الکتب العلمیة

  • مصطفی جمشیدی


خبر پیامبر صلی الله علیه و آله از غصب فدک و خلافت و شهادت حضرت زهرا و محسن علیهما السلام


عن ابو مخنف لوط بن يحيى عن أبي عبد اللّه الصادق عليه السّلام: قال النبي صلّى اللّه عليه و آله: اعلم يا علي، إني ارتحل عن هذه الدنيا الدنيّة، فينسي الأمة ما يجب عليهم من حقي، و أول من يخاصمك أبو بكر و عمر؛ فإنه يأخذ كتاب فدك و يضرب برجله على بطن فاطمة عليها السلام، فيسقط المحسن عليه السلام. ثم يجعلون الحبل في عنقك و يأتون بك إلى المسجد فيقول: بايع لي و إلا أقتلك.


ابی مخنف لوط بن یحیی رضوان الله علیه عالم و مورخ بزرگ شیعه در قرن دوم هجری قمری در کتاب بحر الانساب از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله در باره‌ی فتنه‌ی ابو بکر و عمر و غصب فدک و شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها و سقط حضرت محسن علیه السلام  و بیعت اجباری به امیر المومنین علیه السلام خبر دادند و فرمودند: یا علی، بدان که من به زودی این دنیای پست را ترک می‌کنم و امت من حق من را که بر آن‌ها واجب است زود فراموش می‌کنند و اولین کسانی که با تو دشمنی می‌کنند ابو بکر و عمر هستند که عمر سند فدک را می‌گیرد و لگد بر شکم فاطمه می‌زند و باعث سقط محسن می‌شود؛ سپس طناب بر گردن تو می‌اندازند و تو را به زور به مسجد برده و ابو بکر به تو می‌گوید: یا با من بیعت می‌کنی یا تو را به قتل می‌رسانم ...


الموسوعة الکبری عن فاطمة الزهراء علیها السلام، تالیف اسماعیل زنجانی خوئینی، جلد ١١، صفحه ٢۴۰


الهجوم علی بیت فاطمة علیها السلام، تالیف عبد الزهرا مهدی، صفحه ۲۲۴


  • مصطفی جمشیدی


چهار هزار مرد (نامرد) امیر المومنین علیه السلام را برای بیعت از خانه به مسجد بردند


علامه میرجهانی قدس الله روحه الشریف می‌نویسد:


در روایت بحار است که: عمر بن الخطاب با چهار هزار مرد به در خانه هجوم آوردند که برای بیعت گرفتن حضرت علی علیه السلام را از خانه به مسجد برند، حضرت فاطمه علیها السلام در عقب در، محکم خود را به در چسبانیده بود که داخل خانه نشوند. عمر با پای خود لگدی بر در زد، در کنده شد و بر شکم فاطمه علیها السلام افتاد و محسن او سقط شد. و وقتی که جامه علی علیه السلام را می‌کشیدند که او را به مسجد برند، با اینکه دل حضرت فاطمه علیها السلام به شدت درد داشت، خود را به علی چسبانیده بود و طرف جامه را نگاه می‌داشت و به طرف خود می‌کشید، به نحوی که آن جماعت بر می‌گشتند و به روی یکدیگر می‌ریختند بر روی زمین و به زانو در می‌آمدند، و پیوسته آن‌ها جامه حضرت را می‌کشیدند و فاطمه زهرا علیها السلام هم می‌کشید تا اینکه عمر شمشیر خالد بن ولید را گرفت و با غلاف آن بر شانه فاطمه زد تا آنکه مجروح شد؛ سه مرتبه این عمل را کرد، و نتوانستند جامه را از دست فاطمه بگیرند تا اینکه جامه پاره پاره شد. یک پاره آن در دست فاطمه ماند و پاره‌های دیگر آن در دست های آن جماعت ماند. و آن جراحت بر بازوی حضرت زهرا علیها السلام بود تا وقتی که از دنیا رحلت فرمود. در اثر ضربه‌هایی که به حضرت فاطمه وارد شد، آن حضرت غش کرد، وقتی به هوش آمد که خانه خالی شده بود و حضرت علی علیه السلام را برده بودند. پرسید: علی کجا است؟ فضه گفت: مردمان او را کشیدند و برای بیعت گرفتن بردند. چون فاطمه این سخن را شنید ، لباس خود را پوشید و چادر بر سر کرد و دست حسن و حسین را گرفت و با جمعی از زن‌ها در عقب امیر مؤمنان روانه شد تا او را از دست آنها نجات دهد. چون به در مسجد رسید نظر کرد، دید ابو بکر بالای منبر پدرش نشسته و على سر برهنه پایین منبر و شمشیر در دست عمر است و می‌گوید: ای علی، بیعت کن و اگر نه گردنت را می‌زنم. صدیقه کبری، فاطمه زهرا صیحه‌ای زد و پدرش را ندا کرد.


جنة العاصمة، تالیف علامه میرجهانی، صفحه ۴۹۴-۴۹۵، چاپ موسسه فرهنگی هنری شمس الضحی

  • مصطفی جمشیدی