حدیث، شعر و فضائل اهل بیت علیهم السلام

✅ اشعار مذهبی
✅ نشر معارف و احادیث اهل بیت
✅ فضایل اهل بیت از کتب اهل خلاف
✅ تقویم شیعه

صفحه اینستاگرام:
http://Instagram.com/_u/Hadis_Sher_Fazael

کانال تلگرام:
http://telegram.me/Hadis_Sher_Fazael

آخرین نظرات
  • ۱۰ بهمن ۹۹، ۲۲:۴۱ - حسین بوذرجمهری
    عالی
  • ۲۰ مرداد ۹۸، ۱۹:۵۳ - محمد صادق تقی زاده
    دمت گرم !

۳۴ مطلب در مهر ۱۳۹۹ ثبت شده است


اعتراف ولی الله دهلوی از دشمنان شیعه به عصمت امیر المومنین علیه السلام


عصمت ائمه علیهم السلام یکی از عقائد شیعه است که روایات اهل تسنن نیز آن را تایید می‌کند؛ اما اکثر از اهل تسنن عناد ورزیده و آن را منکر می‌شوند. در این بین جای تعجب است که ولی الله دهلوی یکی از علمای متعصب اهل تسنن و از دشمنان مکتب اهل بیت علیهم السلام به عصمت امیر المومنین علیه السلام اعتراف کرده و می‌نویسد:


واذا تمت العصمة كانت افاعيله كلها حقة لا أقول إنها تطابق الحق بل هي الحق بعينها بل الحق امر ینعكس من تلك الأفاعيل كالضوء من الشمس واليه أشار رسول الله صلى الله عليه وسلم حيث دعا الله تعالى لعلي اللهم ادر الحق معه حيث دار ولم يقل ادره حيث دار الحق.


زمانی که عصمت به حد تمام و کمال برسد، افعال انسان تماما حق است. من نمی‌گویم اعمال انسان در این حالت مطابق حق است بلکه می‌گویم عین حق است. بلکه حق امر است که از آن افعال منعکس می‌گردد. مانند ساطع شدن نور از خورشید و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن گاه که به درگاه خداوند برای علی (علیه السلام) دعا کرد و فرمود: «خداوندا حق را با او هر جا که بود قرار ده» به این مطلب اشاره کرد و پیامبر (صلی الله علیه و آله) نفرمود «هرجا که حق بود علی را در آن جا قرار ده».


التفهیمات الالهیة، تالیف ولی الله دهلوی، جلد ۲، صفحه ۲۲، چاپ المجلس العلمی


این کلام دهلوی صراحت در اقرار وی به عصمت امیر المومنین علیه السلام دارد چرا که وی پس از توضیح، جزما کلام رسول الله صلی الله علیه و آله در حق امیر المومنین علیه السلام را نقل کرده و آن را بر تعریف و توضیح خود از عصمت تطبیق می‌دهد.

  • مصطفی جمشیدی


محبت امیر المومنین علیه السلام و پل صراط


مرحوم شیخ صدوق روایت کرده است:


حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ هِشَامِ بْنِ حَمْزَةَ الثُّمَالِيِ‏ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و اله لِعَلِيٍّ علیه السلام مَا ثَبَتَ حُبُّكَ فِي قَلْبِ امْرِئٍ مُؤْمِنٍ فَزَلَّتْ بِهِ قَدَمُهُ عَلَى الصِّرَاطِ إِلَّا ثَبَتَ لَهُ قَدَمٌ حَتَّى أَدْخَلَهُ اللَّهُ بِحُبِّكَ الْجَنَّةَ.


رسول خدا صلی الله علیه و آله به امیر المومنین علیه السلام فرمودند: محبت تو در دل مومنی جای نگرفته مگر اینکه خداوند او را از لغزش بر پل صراط نگهداری خواهد کرد و قدم‌های او را استوار خواهد نمود و به خاطر محبت تو او را به بهشت خواهد برد.


مصنفات الشیخ الصدوق، فضائل الشیعة، حدیث ۴، چاپ مکتبة پارسا

  • مصطفی جمشیدی

تقویم شیعه


پانزدهم صفر


ابتدای بیماری پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله


پیامبر صلی الله علیه و آله که منجر به شهادت آن حضرت شد از نیمه‌ی ماه صفر آغاز شد و سیزده روز ادامه یافت. (در روایات شیعه و سنی علت بیماری خوراندن سم به آن حضرت توسط منافقین ذکر شده است)


تقویم شیعه، نوشته استاد حجت الاسلام عبد الحسین بندانی، صفحه ۶۷

  • مصطفی جمشیدی

تقویم شیعه


چهاردهم صفر


شهادت محمد بن ابی بکر


در این روز در سال ۳۸ هجری قمری محمد بن ابی بکر در سن ۲۸ سالگی به دستور معاویه و عمرو عاص تشنه به شهادت رسید، و به قولی در نیمه‌ی جمادی الثانی بوده است. او از طرف امیر المومنین علیه السلام والی مصر بود. بعد از شهادت، او را در شکم حمار مرده‌ای گذاشتند و سوزاندند. محل شهادت او در مصر به نام «کوم شریک» بوده است. قبر منسوب به او از ما بقی بدن سوخته آن بزرگوار است. دشمنان اهل بیت علیهم السلام هنگامی که کنار قبر آن بزرگوار می‌روند پشت به قبر می‌کنند و برای ابو بکر فاتحه می‌خوانند !!! (دلیل دشمنیشان با ایشان شیعه بودن آن بزرگوار است)


تقویم شیعه، نوشته استاد حجت الاسلام عبد الحسین بندانی، صفحه ۶۶-۶۷

  • مصطفی جمشیدی

تقویم شیعه


دوازدهم صفر


حکمین در صفین


صبح دوازدهم یا سیزدهم ماه صفر سال ۳۸ هجری قمری، لشکر امیر المومنین علیه السلام مهیای جنگ شدند، اما عمرو عاص حیله نمود و دستور داد تا قرآن‌ها را بر سر نیزه کنند. صفوف جلوی لشکر کفر ورق‌هایی از قرآن و در دیگر صفوف هر کس هر چه داشت بر سر نیزه کرد !! و فریاد می‌زدند: «لا حُکم إلاّ لِله» ! منافقین مانند اشعث بن قیس، با تضعیف روحیه‌ی لشکر حضرت آنان را به اختیار حکمین ترغیب کردند. هر چه امیر المومنین علیه السلام فرمودند که این نیرنگ است، و من کلام الله ناطق هستم نتیجه نداد. سر انجام قرار بر این شد که هر لشکر حکمی از جانب خود معین کند تا حکم ایشان را هر دو طرف بپذیرند. معاویه عمرو عاص را معرفی کرد و امیر المومنین علیه السلام فرمودند: «اگر ناچار هستیم، عبد الله بن عباس، و الا مالک اشتر نخعی حکم باشد». اشعث و جماعت قراء و حافظین که بعداً جزء خوارج شدند راضی به هیچکدام از این دو نشدند و گفتند: «فقط عبد الله بن قیس یعنی ابو موسی اشعری». نفاق منافقین نتیجه داد و ابو موسی و عمرو عاص در «دومة الجندل» _ که قلعه‌ای است بین مدینه و شام _ جمع شدند، و با توجه به عداوتی که هر دو نسبت به اهل بیت علیهم السلام خصوصاً حضرت امیر المومنین علیه السلام داشتند و با مکر و حیله عمرو عاص حضرت را به ظاهر عزل نمودند. بدین ترتیب فردای آن روز در بین جمعیت ابو موسی به عمرو گفت: تو بایست و معاویه را از امارت خلع کن، تا من هم علی بن ابی طالب علیه السلام را خلع نمایم. عمرو عاص گفت: من هرگز بر تو که عامل ابو بکر و عمر بوده‌ای و در ایمان و هجرت بر من تقدم داشته‌ای، سبقت نمی‌گیرم ! ابن عباس گفت: ابو موسی ! پسر نابغه تو را فریب ندهد، ولی او به گفته‌ی ابن عباس گوش نداد و ایستاد و انگشتر را از دست بیرون کرد و گفت: من علی و معاویه را از خلافت عزل نمودم و ساکت شد. عمرو عاص ملعون ایستاد و گفت: «مردم شنیدید که ابو موسی، علی را از خلافت عزل کرد. من هم او را از خلافت عزل نموده، و آن را برای معاویة بن ابی سفیان ثابت می‌نمایم که او سزاوارتر است، و من به عنوان منصوب کردن معاویه انگشتر به دست می‌کنم» ! حکمین برای عوام فریبی فحش و دشنام بسیاری به یکدیگر دادند و دست به گریبان یکدیگر شدند و شریح بن هانی تازیانه‌ای بر سر عمرو عاص زد. ابو موسی از ترس اصحاب امیر المومنین علیه السلام به مکه پناهنده شد. همه ی این مطالب در حالی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله در غزوة دومة الجندل ابو موسی را از این کار خبر دادند و فرمودند: «حکمین در دومة الجندل گمراهند و گمراه می‌کنند کسانی را که از آن‌ها تبعیت کنند». امیر المومنین علیه السلام پس از این واقعه در قنوت نماز ابو موسی و سه نفر دیگر را این گونه لعن می‌فرمودند: «اللّهمّ العن معاویة وَ عمراً و أبا الاعور السلمی و أبا موسی الأشعری». ابو موسی از جمله منافقینی بود که در شب عقبه (بعد از غدیر) قصد قتل پیامبر صلی الله علیه و آله را داشتند.


تقویم شیعه، نوشته استاد حجت الاسلام عبد الحسین بندانی، صفحه ۶۴-۶۶

  • مصطفی جمشیدی